قیام قامت این باغ را تماشا کن
درون سینه ما عشق را تماشا کن
بیادوباره تو با آینه مدارا کن
سلام ساحل مارا به موج ها برسان
مرا ترانه سرای صدای دریا کن
اگر که زمزمه های این زمانه زیبا نیست
زمانه را به طپش های تازه زیبا کن
که گفته است که گم گشته است عاطفه ام
مرا میان غزل های ناب پیدا کن
ببین طنین صدای صمیمی مارا
دری برای صداهای تازه تر واکن
اگر به شاخه های ما برف های بهمن ریخت
شکو فه های فرو بسته را شکوفا کن
من از سلاله های دلبستگان بارانم
به جان تشنه من جشن آب بر پاکن
شمال ازنفس واژه گان من سبز است
تو رمز و راز مرا پیش برگ افشا کن
شبانه منتظر آفتاب صبحدمم
برای من سفر نور را مهیا کن
سر سپیده فردای ما سلامت باد
سپیده را به غزل میهمان فردا کن
تمام عاطفه ام عطر عاشقانه گرفت
دل متین مارا میزبان رویا کن
مگو به داس سحن گفته اند با گل یاس
قیام قامت این باغ را تماشاکن رضا مقصدی















شکوه